Sunday, March 29, 2009

چرا سفر می کنیم چرا سفر نمی کنیم

هیچکس بی دلیل سفر نمی کند. صادق که باشیم، سفر بی دلیل حماقت است؛ چون خطر، هزینه و خستگی دارد
پس
الف. سفر می کنیم تا با فرهنگ های دیگر آشنا شویم
مثال "فرهنگ های دیگر": در شهر خودتان وقتی به زنی که با مردی از کنارتان رد می شود نگاه کنید، هیچ اتفاقی نمی افتد که باعث شود این رویداد یادتان بماند، اما وقتی به جای دیگری سفر می کنید، ممکن است یک خاطره حسابی از چنین تجربه ساده و سهل الوصولی (که روزی هزار بار در شهرتان دارید و هیچ حال نمی دهد) برای شما ایجاد "کرده" شود، که گاهی همزمان و به صورت خودبخودی آخرین خاطره شما هم که شده هیچ، خودتان را هم به صورت خاطره ای برای دیگران در می آورد (سه امتیاز)؛

ب. سفر می کنیم تا با آدم های دیگر آشنا شویم
مثال "آدم های دیگر": دزدها، بچه بازها، خفاش شب، شعبان جعفری، علی اصغر بروجردی معروف به اصغر قاتل، قوی ترین مردان، ضعیف ترین زنان، کودکان، ایدزی ها، کوفتی ها، دبنگ ها، هیپی ها، گدا ها و و و












پ. تا جاهای دیدنی را ببینیم
جاهای دیدنی جاهایی هستند که چون مردم با فراوانی بیشتری از آن ها دیدن می کنند به عنوان "جای دیدنی" از آن ها یاد می شود؛ بنابراین جای دیدنی اصولاً نان سنس است. کافی است سراغش نرویم تا از بین برود
مثال "جای دیدنی" که البته نان سنس است: برج آزادی، دیوار چین، موزه عبرت، پارک ملت، تخت جمشید، تاسوکی، قلعه حسن خان، پرلاشز، علی شاه عوض
پ. یا تا تجربه کسب کنیم
قضیه سفر را فراموش کنید. شما کدام را انتخاب می کنید؟
تجربه کردن یا نکردن؟
دیدن یا ندیدن زن یک دست یا بچه سه دست؟
شنیدن یا نشنیدن صدای قرچی که هرگز از خاطر نمی رود؟
برده شدن یا برده نشدن پشت تپه ای که...؟
کشیدنش یا نکشیدنش؟
شستن یا نشستن دایی در نیم شب بر سنگ سرد جوری که هیچ کدام از آن تاول ها نترکد، اما بترکد؟

باور کنید می توانید بدون تجربه زندگی کنید

No comments:

Post a Comment